چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم
گفتند دوست داشتن انتظار کشیدن است باورم نشد.
گفتند دوست داشتن خون دل خوردن است باورم نشد .
گفتنـــــــد دوست داشتن جدایی است باورم نشد .
گفتنـــد دوست داشتن رنج کشیدن است باورم نشد .
حالا که تو را دوست دارم همه چیز باورم شد
برای آخرین بار میگویم که دوستت دارم
دوستت دارم ، بی آنکه مرا دوست داشته باشی ...
دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم
شکسته است...
دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشي
با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست مثل آب پاک و زلال است...
عزیزم باور کن به تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته ، منی که
ساحل دریای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز
به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان
بدهی و ساحل دریای دلم را آرامتر از همیشه کنی...
عزیزم مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام
وجودت حس کن ... بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !
تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب
زیبای عکست را در آنجا بگذار!
بیا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و
بگو مرا دوست میداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است
و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!
قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای
خشک من جاری می شود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد!
عزیزم اینک که مینویسم دوستت دارم چشمانم خیس است ، به خدا خیس است ،
پس چشمهای خیس مرا باور کن و تو نیز به من بگو مرا دوست میداری.
با آهنگ دلنشین عشق و با یاد تو و با عشق به قلب تو با چشمانی خیس و قلبی پر از
امید اگر نخندی و اگر بیخیال این دل عاشق من نباشی می نویسم که دوستت دارم...
اینبار نه از حفظ میگویم و نه تکرار میکنم ، اینبار برای آخرین بار میگویم این کلمه
را !!!! چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس برای آخرین بار میگویم
که مرا بفهمی و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشی ........
عزیزم دوستت دارم
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهتمی دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با
عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه
بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که
غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که
همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه،بعد صحبت ميكنيم. خرس رفت خوابيد ولي نميدونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه

سرم را در تاريکي گودالها فرو ميبرم. لباس سکوت بر تن ميکنم و ديگر به تو
نميگويم بمان. کنار ميروم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني. ميفهمم اما
وانمود به نفهميدن ميکنم. حس را در خودم ميکشم. عشق را سرکوب ميکنم تا با
تنهايي خود خوش باشي.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو ميخواستي برايت فراهم کردم.
آسوده باش که به آنچه ميخواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظهاي به آنچه من
ميخواستم فکر هم نکردي...
براي اعتراض نيست که اين سخنان را ميگويم. بارها به تو گفتهام که قلب من از
گدايي کردن عشق مستغني است. براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نميگويم.
تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر
شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...!
من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد
در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت
در عرض یک روز می شه عاشق شد ...
ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی
.
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
همیشه آرام هستی و صبور روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم ، زانوانت را مي جويم ... كه سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را كه در آن آرام بگيرم...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
در كلبه كوچك قلبم ،برايت، مركبي از غرور و محبت مهيا مي كنم تا تكسوار درياي بي انتهاي عشقم گردي .اگر رفتي و مقصد گمشده را نيافتي تو را به خدا سوگند مي دهم به كلبه كوچك قلبم بازگردي ! چشم به راه توام ...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
ياد تو مثل خورشيدي در شبهاي تنهايي ام مي درخشد و همه ي ستارگان را مجاب مي كند وقتي تو باشي ، شب قابل تحمل است . تو يك روياي نديده اي . سر به ديوار مهرت مي گذارم و پشت نرده هاي خيال يك آرزو آنقدر مي نشينم و آنقدر مي نويسم تا ...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
مي خواستم بروم تا انتهاي عدم ، مي خواستم نيست شوم ، گم شوم.قلب شيشه اي غرورم افتاد و شكست . حتي آهي نكشيدم چون زندگي را با حضور ت دوست دارم . تو را قسم مي دهم به شبنم هاي شفاف ، به صداقت ياس ، تو را قسم مي دهم به پاكي و محبت كه بماني
تو را قسم مي دهم به آب و آيينه كه بماني ... همه رفتند ، تو بمان ...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
اي آبي ترين صبح ، تو از تبار بهاري و من از قبله پاييز .زير اين حجم سنگين تنهايي ، در ميان كوچه هاي گمنام زندگي به تو مي انديشم. سالهاست كه اشك ديدگانم ارمغان كوير گونه هايم شده است . تو نميداني كوچه باغ خاطره پر از پاييز شده است ، پر از سكوت تنهايي ...
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند
دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان
فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
|
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
| |
|
| |
|
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، | |
|
1.دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو ،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم. 2.هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. 3.اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. 4.دوست واقعی کسی است که دستهای تو را نگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 5.بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگذ به او نخواهی رسید. 6.هرگز لبخند را ترک نکن ،حتی وقتی ناراحتی،چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو بشود. 7.تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. 8.هرگز وقت خود را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران. 9.شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی. 10.به چیزی که گذشت غم نخور ،به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن. 11.همیشه افرادی هستند که ترا می آزارند.با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش ،به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. 12.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی،قبل از اینکه کس دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد. 13.زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری |
غربت عمیق اندوه منو ، چاه خشک تو بیابون نداره
سردی و تاریکی زندگیمو ، هیچ شبی تو هیچ زمستون نداره
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم ، برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
کی ستاره منو از آسمون ، پشت این پرده خاموشی کشید
گلدون شیشه ای مو کی زد به سنگ ، کی منو بخود فراموشی کشید
کاش میشد واسه خودم گریه کنم ، اینقدر گریه که دل پاک بشم
سبک و پاکیزه مثل خود اشک ، زیر خاک گریه هام خاک بشم
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم ، برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
چشمای ساکت تو رنگ شبه ، شبی که سرد و فردا نداره
شبی که باید بمیره زیر نور ، مثل اون مرگی که اما نداره
کاش یکی حرف منو باور میکرد ، کاش یکی می فهمید اندوه منو
کاش یکی تو بُهت تنهایی من ، باورش می شد غم شکستنو
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم ، برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
چقدر از روز های شاد فاصــــله گـــــرفتی یو رفتی
تند وتند نـامه نوشتی که می خوایی بــــری که رفتی
همه ی قهقهه هــــامو با خـــــودت بــــــار زدی بردی
اون نگاه التـــــما س و نــــــدیدی پــــــــــر زدی رفتی
حالا مونده چـــــــند تا عـــــکس پاره پاره تـــــو یقلبم
این نشونی دلامون واسه تو مــهم نبود،گذاشتی رفتی
نمی دونم که باید چی کار کنم از بــــــــی کسی تنهام
بغض احساس و شــــــــــکستم که بگم چـــرا تو رفتی؟

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی .
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم.
درددل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد.
بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست.
بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی
اینگونه شاید احساسم نمیرد.
![]()
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمی ام زخمی سراپا میشناسیدم؟
با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته هستم خسته آیا میشناسیدم؟
راه شش صد ساله از دفتر حافظ
تا غزل های شما آیا میشناسیدم
این زمانم گر چه ابره تیره پوشیده است
من همان خورشیدم آیا میشناسیدم؟
پای رهوارش شکسته سنگ دهر
اینک این اافتاده از پا را میشناسیدم؟
میشناسد چشم هایم چهرهاتان را
همچنانی که شما ها میشناسیدم
این چنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا میشناسیدم؟
من همان دریا یتان ای رهروان عشق
رودهای روح دریا میشناسیدم
اصل من بودم بهانه بود فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا میشناسدم
در کفه فرهاد تیغه من نهادم من
من بریدم بیستون را میشناسیدم؟
مسخ کرده چهره ام را گر چه در این ایام
با همین دیدار حتی میشناسیدم
من همانم آشنای سالهای دور
رفته ام از یادتان یا میشناسیدم؟
Clip Java Script Music Photo Gallery
Mpesarak.Co.Cc